|

خورشید ازپس ابرهای ظلمت نمایان شد.زمین با قدوم دردانه عبدالله آسایش را به بغل گرفت و مهربانی را به آغوش کشید.مکه کسی را به تماشا نشست که متفاوت از دیگران بود.بجای خشونت و عصبیت، حرف از عطوفت و کرامت انسان می زد. افق تنگ وتاریک نگرش مرسوم آدمیان را شکافت و تابی نهایت گسترش بخشید.نگاهش از خاک تاافلاک را نوازش می داد و تصویری شفاف، دلنشین و متعالی از انسان و اندیشه هایش به نمایش گذاشت و فرمود آمدم تا مکارم اخلاق و محاسنش را به اتمام رسانم.
|