تبليغاتX
وصال
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  جنگ عطش

نمی دانم ز حسین گویم یا او که عشق حسین بود؛ زینب. خواستم از حسینی بنویسم که تمام عطش  ها را رهبر بود و در جنگ.کمی به کربلا و سرزمین نینوا درنگی باید کرد. چرا که ذهن ها و اندیشه ها ازآنجا رونق گرفته وچشمه های زلال بصیرت به جوشش می آیند. و اگر  اگر دقت نکنی کمی آن طرف تر قدم نهی نه تنها از زلال آب خبری نیست که گندابه ها را به خورد می دهند. اما درهر صورت همین که خود را درکربلا می یابی باید جنگ عطش را تماشا کنی و از آن فضای غبار آلود گوهر های ناب و براق خود را بچینی.

تعجب ندارد، آری آنجا نبرد خونین عطش بود. دوصف نابرابر درمقابل هم قرار گرفته که هرکدام می خواهد عطش نهایی را به نمایش گذارد. عطش خوبی ها و فضیلت و عطش زشتی ها و رذیلت.

عجیب اینجاست که نماد عطش خوبی ها و انسانیت، خون است و نماد عطش زشتی ها و پلیدی شمشیر! واین خون روان است که باید در مصاف شمشیرهای سخت وبران استقامت نموده و نقاب  فریبنده را بشناساند و آنانی را که درپشت آن نقاب هاپنها ن شده اند را رسوا نماید. و این حسین و دلداده ی حسین و اعوان وانصار و اهل بیت اوست که شمشیر های ویران گر حیات انسانی را برای همیشه ازکار انداخته و بی اثر می سازد.

خون حسین رسا ترین و زیباترین تفسیر حیات و تحرک تکامل آفرین برای انسان ها بود از آیه آیه ی کتاب زندگی،قرآن. تاحتی که ازبالای نی نیز این رسالت عظیم را انجام داد و زینبش آن پیام عظما را به ثمر نشاند.

خون او تفسیر این اسرار کرد     ملت خوابیده را بیـــدار کرد

نویسنده : حیدری (احمد کاشفی ) | ساعت 14:20 روز جمعه دوم اسفند 1387
| لینک ثابت