تبليغاتX
وصال
صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | rss

  درد دل یک دوست

عصر يك جمعه دلگير، دلم گفت: بگويم، بنويسم كه چرا عشق به انسان نرسيدست، چرا آب به انسان نرسيدست، و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست بگو حافظ دل‌خسته ز شيراز بيايد، بنويسد كه هنوزم كه هنوز است، چرا يوسف گم‌گشته به كنعان نرسيدست و چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست عصر اين جمعه دلگير، وجود تو كنار دل هر بي‌دل آشفته شود حس كجايي گل نرگس؟

نویسنده : حیدری (احمد کاشفی ) | ساعت 10:33 روز یکشنبه بیست و ششم آبان 1387
| لینک ثابت

   بانوی آفتاب

مبارک!مبارک میلاد با برکت آن بانوئی که دلش برای رضای خدا می طپید.قدم هایش در

راستای وصل شدن به منبع نور برداشته می شد. نگاهش مسیری را می نگریست که

انتهایش رسیدن به رضایش را نوید می داد. همتش در راهی جهت گرفته بود که تکامل آفرین

بود و عزت همیشگی را پیش کش می نمود.

میلاد بانوی آفتاب است و اسوه کرامت. امشب آسمان با ستاره های زیبایش آزین بسته اند و

ماه می درخشد تا خبر از آمدن کسی دهد که چون او از خورشیدش رضا کسب نور می کند. 

نویسنده : حیدری (احمد کاشفی ) | ساعت 17:8 روز پنجشنبه نهم آبان 1387
| لینک ثابت