|
نداشتن هدف واحد،هم فکری وهم اندیشی زخم کهنه ای است که تااعماق جان ملّت مارا سوزانده ومی سوزاند.
پریشان حالی،سردرگمی ونداشتن نشاط فکری ازپی آمد بارزآن است.
بدست آوردن گل نشاط وگنج یگانگی آسان نخواهد بود. چراکه گنج بی ماروگل بی خارنیست.
هرچند گفته اند مُلک ویران گشته را اندیشه ی تاراج نیست. لیک درکشورما است که لشکرخوک های تاراج پیشه افزایش می یابد وخاکش را نیزخراب کردند.
تا کی ببینیم وبمیریم ودم نزنیم؟ تا کی غم وزخم را تجربه کنیم؟ چرا فقط نظاره گربرپائی عید سگان ازمرگ اسبان خود باشیم؟
تا چه زمان فرود آمدن تبرهای مرگ باررا به پهنه و پهلوی جامعه خود بنگریم؟
آیا وقت آن نرسیده که به فریاد مولانا گوش وعمل کنیم؟ که گفت جای گل گل باش وجای خارخار. تمام گرفتاری های ما ریشه دراین دارد که بجای هم آغوشی با گل، خارها را دربغل می فشاریم.
دراین زمانه سخت محتاجیم. محتاج همکاری و همیاری. نیازمند دوستی صاف وبی دغل. باید دوستان خود را دراین شرایط بهتربشناسیم. که معیار دوستان دغل روزحاجت است.
هرچند مشق ستم زطینت ظالم نمی رود. تا نفس باقی است ظالم درپی فکرفساداست.
اما آنچه ازخطا وکژی ما می کاهد و به هم اندیشی ما می افزاید مشورت است. مشورتی که بهترین بستربرای رشد و با لند گی است. مرهمی براین کهنه زخم . چون ازتشاورسهو وکژکمترشود.
|